اگر بگوييم مدت زمانیست به بلندای تاریخ كه از گزند اهانتهاي رنگ به رنگ اعراب در امان نيستيم،

 سخن به بيراهه نبرده ايم.. واقعيت ناخوشايندي ست كه ما از آغاز تاريخ ، از زماني كه ايران، ايران بود، طعم تلخ گستاخي هاي كينه ورزانه ي همسايگان عرب نشين راچشیدیم و سكوت كرديم..!

شايد در پيشينه اي دور دست كلام درازدستان از سوي ايران و ايراني بي پاسخ نمي ماند..

اما امروز ،مدتهاست كه از آن روزها بيرون آمده ايم ..

امروز روزگاري شده كه ما مي شنويم و لب به سخن باز نمي كنيم ..

مي بينيم و خم به ابرو نمي آوريم ..

امروز در روزگار دهكده ي جهاني مك لوهان ، كه همه جا سخن از برداشتن مرزهاست، 

 ما اهانتهاي بي پرده ي هم مرزانمان را به هر بهانه اي به جان مي خريم..

در دوراني كه آداب ديپلماتيك در راه و رسم غذا خوردن سياست بازان نيز نفوذ كرده، ما ايرانيان مدتهاست كه بي علتي آشكار، هر روز بيش از ديروز ، تهديد به تكه تكه كردن ايران مي شويم! ..

ايراني كه ديگر چيزي از آن نمانده !

اما گويا تنگ نظران تحمل ديدن همين تكه كوچك خاك را نيز ندارند و سكوت دولتمردان ايراني نيز به شكل زيبايي به مذاقشان خوش آمده ..

اما يك سوال:
اين سكوت ، اين سكوت تلخ ، كي، كجا ، و با كدام پيشامد به پايان مي رسد ؟


گفتگوي من با عضو كميسيون امنيت ملي و  سياست خارجي مجلس در همينباره :

توجيه سكوت ذليلانه وزارت امور خارجه چيست؟                  

                                               

دكتر داريوش قنبري عضو فراكسيون اقليت مجلس، مهمترين عامل را در افزايش جسارتهاي بي حساب و كتاب اعراب، سکوت دستگاه ديپلماسي ايران مي داند و بر اين باور است كه ادامه  طرح چنين ادعاهايي

حتي مي تواند منجر به وقوع منازعات جدي تري ميان ايران و كشورهاي مدعي گردد..و كوتاه آمدن ايران راهگشاي اين جريان نيست..


وي موضع اقتدارآميز متولي اجرايي سياست خارجي كشور را تنها راه حل چنين گستاخي هايي مي داند و ...

 

 

محور هاي اصلي اين گفتگو:

* طرح ادعاهايي كه به تماميت ارضي كشورها مربوط است عواقب خوشايندي ندارد

* ملت از اراضي كه با خون خود آبياري كردند، نمي گذرند

* اعتراض خود را به رويه وزارت خارجه از طريق سوال و تذكر و حتي اگر لازم باشد

استيضاح اعلام مي كنيم.

* مشكل ما ضعف دستگاه ديپلماسي ما در بهره گيري از اسناد روشن تاريخي ست.

* وزارت امور خارجه در برابر اعراب موضعي اقتدار‌آميز ازخود نشان دهد.

* ضرورت بازنگري جدي در مناسبات با كشورهايي كه تماميت ارضي مارا تهديد مي كنند.

* كشور شيخ نشين امارات مراقب باشد اقتصاد وابسته ي خود را با بحران سازي در منطقه به خطر نيندازد.

* ايجاد روابط حسنه ميان دو كشور، يك طرفه ممكن نيست.

* مگر امارات پيش ازد هه 70 وجود داشت كه سند هم ارايه مي كند؟!

* نه تنها وزارت خارجه، تمامي ايرانيان موظفند كه از تماميت ارضي كشور خود دفاع كنند.

 

[... داريوش قنبري نماينده مردم ايلام در مجلس هفتم و هشتم مدتي پيش اعتراض خود را به وزارت امور خارجه مبني بر عدم دريافت غرامت جنگي از سوي عراق مطرح كرد كه به گفته ي خود  پاسخ روشني نشنيد ..

وي همچنين  با ابراز نگراني خود از طرح ادعاهاي واهي كشورهاي حاشيه نشين خليج فارس گفت: بخشي از زياده خواهي هاي اعراب و ادعاهايي كه انها در ارتباط با تماميت ارضي ما دارند، به دليل وجود نقاط ضعف دستگاه ديپلماسي ماست.

ما هرازچندگاهي  شاهد طرح اين ادعاهايي از طرف امارات و اعراب حاشينه نشين خاليج فارس هستيم. بدون اينكه واكنش خاصي را از طرف وزارت خارجه كشور شاهد باشيم ... ]

كل گفتگو در ادامه مطلب...

 

.......

 

دیالوگهای خنده دار سریال"مرگ تدریجی یک رویا" گویا قصد پایان یافتن ندارد .. و از قرار همچنان مشوقهای دلچسبی به دست اندرکاران این سریال می رسد..

مرگ تدریجی یک رویا همچنان مشغول معرفی آدم بدها و آدم خوبهاست ! ولیکن این آش شور جیرانی دیگر بدجور دل آدم را می زند...

آخرین نشانه های آدمهای بد و بی اخلاق از نگاه فریدون جیرانی "در مرگ تدریجی..." :

۱- خواندن کتاب پر شارلوت ماتسن

۲- گوش دادن به باخ !

۳- نوشیدن قهوه

(یاد زمانی که برای نخستین بار پر را خواندم به خیر..سال سوم دبیرستان، شب امتحان زمین شناسی!

فردا صبح تنها چیزی که در ذهنم مانده بود سر جلسه امتحان، به جای چگونگی مراحل ساخت فسیلها و سنگ واره های ماقبل تاریخ و مابعد تاریخ، آن اتاقک تاریک با میزهای چوبی کهنه بود که دخترکی پشت پنجره اش تمام شب را به انتظار می نشست... )

 

.......

 

روزنگار این روزها:

* نخستين قانون ضد پارتي بازي در ايران

در ۱۷شهریور  1312، ماده 238 مكرر با يك تبصره و دو بند بر قوانين كيفري ايران اضافه شد كه در آن زمان يك انقلاب اداري محدود بشمار آمده بود.
طبق اين قانون كه از نيمه دوم شهريور همان سال به اجرا درآمد هركس كه از نفوذ خود و ديگران ــ واقعي و يا كاذب ــ در ادارات و سازمانهاي دولتي سوء استفاده كند به مجازات حبس تاديبي از شش ماه تا دو سال و جريمه نقدي از صد تا هزار تومان محكوم خواهد شد.
مردم عادي اين ماده را قانون ضد توصيه و پارتي بازي مي خواندند.

 

* زادروز مرگ مائو

مائوتسه تونگ بنيانگذار جمهوري توده اي چين بود كه در نهم سپتامبر سال 1976 در 82 سالگي درگذشت . وی  نظام سوسياليستي چين را از خود به ميراث گذارده است.
 اين مرد نيرومند قرن 20 كه در 1893 در ايالت هونان در يك خانواده كشاورز به دنيا آمده بود بر خلاف متفكران و سياستمداران ديگر، از زمان افلاطون تاكنون، عادت به ايراد نطق طولاني (Rhetoric)نداشت او معتقد بود عقيده اي ماندني خواهد بود كه بتواند روشنفكران جامعه را دست كم به بررسي و بحث درباره خود جلب كند، به غرور نظاميان صدمه نزند، اميد كارگران و كشاورزان (زحمتكشان) باشد ! و  دشمني شديد سياستمداران را در آغاز كار برنيانگيزد.
 در زمينه مبارزه، مائو كه در سال 1911 با يازده تن ديگر حزب كمونيست چين را در شانگهاي بنا نهاد متكي به اعتراض پي گير كشاورزان و كارگران و در مبارزه مسلحانه به جنگهاي مردمي (چريكي) بود...

مائو خصوصیات دیگری هم داشت که به روایت مورخان غریب بود :

مائو، بزرگترین هیولای تاریخ

پيشنهاد عجيب مائوی دیوانه به كيسينجر درباره اهداي ده ميليون زن چینی به امریکا!

مختصری از زندگینامه مائو

.......

 

* حسین رضا زاده امروز به جهت پاسخگویی به برخی نمایندگان در مجلس حاضر شد. علت حضور او رفع ابهاماتی بود درباره شرکت نکردن وی در المپیک . ابهاماتی که از نظر برخی می توانست علت کناره گیری غیرمنتظره ی رضازاده از حضور در المپیک پکن گردد

احتمالاتی همچون :

آماده نبودن رضازاده در تمرینات،

مصرف داروها یا احتمال دوپینگ،

مشکلاتی که وی با سازمان بر سر تبلیغات ماهواره ای خود داشت.

رضا زاده در جلسه امروز خود تمامی این احتمالات را منتفی دانست و دلایل پیشین خود را تکرار کرد:

"بیمار بودم . علت نرفتنم توصیه پزشک بود"

 

.......

* حال داشتید بخوانید:

ليبرال‌ها در روسيه چگونه افرادي خودراي مي‌شوند؟

 

.......

 

"

 ...  سرگردان خواهند بود
      اشيا فلزي ميان ستارگان..

انسان خسته بالا خواهد رفت
ناآرام كند ماه آرام را

آن جا
درمان هاي خويش را خواهد يافت ...   "

                                                                             آسوده خواهان:(نرودا)

 ...

 

ادامه نوشته

به بهانه۲۸ اوت سالروز انتشار 198۴

آينده ي بشريت به كجا مي رود؟

 ...

 

می فهمم چگونه .. اما نمی فهمم چرا...

برخي كتاب ها را بايد خواند..برخي ديگر را بايد خورد .. 1984 را بايد خوب جويد .. خورد .. و هضم كرد .. گرچه همه اينها روي هم زحمت چنداني نمي برد


در بين شاهكارهاي خواندني ادبيات جهان انتخاب كردن دشوار است . اما با قاطعيت مي توان 1984 را ميان اين مجموعه قرار داد. و روي آن فكر كرد.

 ...

1984 يك رمان است يا روايت يا پيشگويي فرقي نمي كند ..
اما آنچه آشكار است نگراني هاي انسان امروز است براي فرداي بشريت. فردايي مبهم كه گرچه نيامده ، اما مي توان آمدنش را با دستاني پر از ترس به استقبال رفت..

ترس از دست رفتن ارزشهاي انساني .. ترس مسخ شدگي هاي ماشيني ..
ترس از نا آگاهي هايي كه گريبان انسان جاهل را مي گيرد..

جهلي كه دچارش نبودي..اما تو را دچارش كردند..

ترس از فراموش كردن ها .. ترس از ندانستن ها


1984 را اورول در سال 1948 به روي كاغذ آورد و يك سال بعد هم منتشر شد..
به همين خاطر نام آن را معكوس 1948 انتخاب كرد تا آينده انسان را در سالهاي دور به روي كاغذ آورد .

و چه با ظرافت و دقت هم پيش بيني كرد !

بسياري مي گويند "اریک آرتور بلر" يا همان جرج اورول  1984 را به واسطه هشداري براي گسترش كمونيسم نوشت .. و صد البته كه كل محتواي هر دو اثر جاودانه اورول در رد حكومتهاي كمونيستي نگارش شد..

همچنين تكفير جامعه كارگر در هر دو اثر  ( مزرعه حيوانات و 1984 ) به خوبي هويداست .
و اين مي تواند دليلي بر همين ادعا باشد ..


اين نويسنده  و روزنامه نگار انگليسي  به شكلي 1984 را آغاز مي كند و اوج مي دهد كه تو شايد تا ميانه هاي راه تصور كني كه كتابي تخيلي در دست گرفته اي ..
در حالي كه با رسيدن به نيمه هاي راه و آشكار شدن حقايق تلخ ترس آلود ماجرا ، آرام آرام مي پذيري كه نه تنها 1984 روايتي خيالي نيست ..
بلكه زاييده ذهني ست كه مي تواند به زيبايي ،خطر سيستم هاي سياسي ديكتاتوري را با حضور تنها چند قهرمان داستان و تفكرات آنها ، به تصوير كشاند.

می فهمم چگونه .. اما نمی فهمم چرا...

"وينيستون اسميت" در 1984 نماد انسان پريشان بي آينده اي ست كه حتي در ذهن خود اجازه ي عاشق شدن ندارد.. وقتي در كنج اتاقش به چيزي مي انديشد بايد مراقب حالات چهره اش باشد تا  دستگاه صفحه های سخن گو (telescreen)  متوجه افكارش نشوند !

روزگاري پر از ابهام و وحشت از ديده شدن .. دقايقي كه حضورت را گزارش مي دهند ..

رفتارهاي روزمره جامعه تحت كنترل چشمهاي ديگران است . اجازه تمامي اعمال از خوردن و پوشيدن و خوابيدن و نوشتن همه تحت نظر بزرگان جامعه ..
و انسان در 1984 اينگونه در جاده ي انحطاط مي تازد.

 "جوليا"  نيمه ديگر شخصیت اسميت اما از نوع زنانه اش است .. او نيز در ظاهر وفادار به منافع حزب و داراي كمربند "انجمن جوانان ضد ص.ک.ص " است ..
اما در باطن دل به عشق اسمیت دارد و با او راه پرخطری را آغاز می کند.. راهی که به نابودی هویت فکری هر دو تن می انجامد ...

و "ابراين" ، اين شخصيت دوست داشتني ، كه با خونسردي هرچه تمامتر خيانت مي كند و دروغ مي گويد ! و سرانجام داستان مي فهميم كه او چه خوب دروغ مي گفته و چه زيبا خيانت مي كرده!



در 1984 كودكان از دوران طفوليت مي آموزند كه  گزارش سخنان والدين خود را به وزارتخانه هاي كنترل كننده ارايه دهند ..
حريم شخصي هر انساني حتي در تختخواب شبانه اش كنترل مي شود ..

اينگونه ، تنها پسمانده اي از ارزشهاي انساني باقي مي ماند كه آن هم به دست فراموش سپرده شده..

 در 1984 به رفيقان بايد خنجر زد به دشمنان اعتماد كرد!

و همين نشان زوال جامعه انساني است كه همه چيز

جاي خود را .. منزلت خود را .. هويت خود را ..از دست داده است

و مسوول تمامي اينها كسي نيست جز حزب سياسي قدرتمند و برادر بزرگ كه رييس اين حزب است.

 .تو بايد عاشق باردر بزرگ باشي و از دشمنان نفرت داشته باشي ..

"برادر بزرگ هميشه مراقب توست"

اين نوشته اي ست در كوچه و خيابان و خانه و ... رو به توست ..

چشماني نافذ و وحشت آور كه تمامي وجود تو را در هم مي كاود. و ميفهمي كه نبايد خطا كني

اگر خطا كني تو را به اتاق شكنجه مي برند .

و مي آموزند كه اگر برادر بزرگ بگويد جمع ۲ با 2 مي شود 5 تو نيز بايد بپذيري

 

 

"مقاومت" در 198۴مفهومي مسخره است                         

"ايستادگي" معنا ندارد ..

"عقيده" واژه اي پوچ مي نمايد.. 

تمام آنچه از آدمي باقي مانده حزب است

و منافع برادر بزرگ

 

 

1984 به زيبايي يك تابلوي نقاشي،

ديكتاتوري ريشه دار نهفته در سيستمهاي به ظاهر دموكراتيك را

به تو نشان مي دهد . كه خصوصيت بارز بسياري از سيستمهاي توتاليتر است..

سيستمهايي كه  با نرمشی خاص در ظاهر ،تو را به سوی تباهی اندیشه ، تباهی آزادی عمل ،تباهی استقلال فکری سوق می دهد..

 هر آنچه از 1984 به دست مي آيد ، ترس است..

دلهره از زندگي بي اختيار است .. نداشتن امید به آینده است ..

 
در 1984 مي آموزيم كه توتاليتاريسم چگونه بر هويت آدمي اثر مي گذارد و او را به هر سو كه مي خواهد مي كشاند. ..
بي آنكه آدمي بداند و بفهمد كه به سوي انحطاط پيش مي رود..


در اين رمان با مفاهيم جالبي برخورد مي كنيم .. كه نه تنها در طول داستان نقش عمده اي در جهت دهي فكري خواننده دارند .. بلكه پس ازخواندن در طول زندگي نيز بارها به آن بر مي خوريم..
 
مهمترين اين مفاهيم  دوگانه باوری است يا همان  Doublethink  كه عبارت است از قبول کردن همزمان دو مفهوم متضاد!

كلمه اي كه دو معني دارد و تو بايد در يك زمان هردو را بپذيري..
صريح ترين نمونه ي اين دوگانه باوري در رمان اسامي بود كه بر روي 4 وزارتخانه كنترل كننده مردم گذاشته شده بود.

وزارت عشق ( محلي كه مخصوص شکنجه خاطيان بود)
وزارت فراوانی (  مكاني كه دلیل قحطی هاي جامعه بود)
وزارت صلح ( كه مسوول رسیدگی به  امور مربوط به جنگ بود)
و وزارت حقیقت ( كه محل تغییر اسناد تاریخی و آماده سازی دروغ ها وتبلیغات سیاسی بود !)

يا 3 شعار اصلي حزب كه دوگانه باوري را ميان ملت تلقين مي كرد:
جنگ صلح است،

                 آزادی بردگی است

                                            ناداني توانايي است.

مفهومي ديگر كه در ميان جملات كتاب زياد ديده مي شود newspeak  يا همان " زبان جديد " است..
حزب قدرتمند زبانی جدیدي را ابداع كرده است که در آن کلمه ای برای بیان مطالبی که با آرمانهای حزب در تضاد هستند وجود ندارد.
مثلن كسي به درستي مفهوم واقعي آزادي را نمي داند و از آن تعابير متضادي مي شود! 
البته حزب اجازه صحبت كردن آزادانه به مردم را درباره اين مفاهيم مي دهد .. اما نيت اصليش اَشفته تر كردن اذهان و متعاقب آن ايمان آوردن مردم به آرمانهاي حزب است.

حزب فرمانروا به شيوه ي اینگسوس (English Socialism) يا همان سوسياليسم انگليسي اداره مي شود و از نظر جغرافيايي به اوشنیا (ایالات متحده يا به قول برخي ديگر اقيانوسيه امروزي)، اوراسیا (شوروی) و ایستاسیا (چین) تقسیم می شود..


 آنچه درباره 1984 در تمامي تحليل ها مشترك است  اين است كه اين رمان به  معناي واقعي كلمه يك مانیفست ضد توتالیتاریانسم است
كه در كنار آن طبقه ي كارگر را نيز طبقه اي ناتوان و بي انگيزه و به عبارتي ساده تر بي عرضه مي داند... در مزرعه حيوانات نيز تمامي اميدها به كارگران بسته بود.
 اما سرانجام آنان كه خيانت كردند و كاري از پيش نبردند و خود به دست خود به پيش طبقه سرمايه دار پيش رفتند ،كارگران بودند..

پس بي اعتمادي به پرولتاريا در كل انديشه اورول نهادينه است..
كه اگر با دقتي بيشتر هردو اثر را مطالعه كنيم نمي توانيم دليلي بر رد اين مدعا بياوريم..


كارگران در 1984 طبقه اي بودند كه يا فراموش كرده بودند هويت خود را ..

يا آنان نيز كه چيزي به ياد داشتند دليلي براي اهميت دادن به آن نمي يافتند
و به سهميه ناچيز شكلات و مشروب خود قانع بودند و سپاسگذار..!

1984 با دو ترجمه در بازار موجود است .. يكي به ترجمه صالح حسيني و ديگر به ترجمه حميدرضا بلوچ كه در آن اريك فروم مقدمه اي آورده است و پيام 1984 را يك اتوپياي منفي نام مي نهد و مي گويد:


[...نگرش مهم اورول در 1984 به ماهيت حقيقت است. كساني كه رمان اورول را رديه اي ديگر بر استالينيسم مي بيند، عنصر اساسي تحليل وي را ناديده گرفته اند.
اورول در واقع درباره تحولي صحبت مي كند كه همانند روسيه و چين در كشور هاي صنعتي غرب نيز در حال وقوع است، منتها با گام هايي آهسته تر.
پرسش اساسي اورول اين است كه آيا اصولن چيزي به نام حقيقت وجود دارد يا نه ؟ "واقعيت" آنگونه كه حزب حاكم به آن اعتقاد دارد بيروني نيست.
"واقعيت فقط در ذهن انسان است نه هيچ جاي ديگر..هر چه كه حزب آن را حقيقت بداند،حقيقت است..." ]

 ...


اسميت در 1984 به آگاهي مي رسد.. بر خلاف ديگران حرف مي زند .. كارگران را كه چهار پنجم جمعيت كشور را تشكيل مي دهند تنها ناجي اوضاع موجود ميداند ...


جوليا را در آغوش مي فشارد..بر خلاف منافع حزب كار مي كند.. ميداند كه سرانجامش مرگ است.. پذيرفته اما شيريني مبارزه به دهانش مزه كرده..


او اميدوار است.. پنهاني عليه حزب فعاليت مي كند..

مي داند و يقين دارد كه چيزي عقيده اش را عوض نخواهد كرد .
مطمين است كه هميشه از برادر بزرگ متنفر باقي خواهد ماند. به خاطر ناكامي هايش..
عشق را دوست دارد ..  و مصرانه بر سر عقيده اش مي ماند ...

...                                                                                      

 اما سرانجام در 1984 اين وينيستون اسميت است كه در حاليكه در طول خياباني قدم ميزند جوليا را مي بيند و نمي شناسد ..
و شايد مي شناسد و آنقدر عشق برادر بزرگ در وجودش شعله مي زند كه ديگر نيازي به عشق جوليا نيست ... !
او در سرانجام 1984 مي داند كه اگر شرايط اقتضا كند 2 به علاوه  2 مي شود 5

 ...

چند جمله از نوشته هاي كتاب :

* «وینستون نوشت: اگر امیدی وجود داشته باشد، به طبقه کارگر است. اگر امیدی وجود داشت باید در طبقه کارگر جستجو می‌شد.
زیرا فقط آن جا، در میان خیل عظیم توده‌هایی که مورد بی‌توجهی قرار گرفته بودند و هشتاد و پنج درصد جمعیت «اوشنیا» را تشکیل می‌دادند، امکان داشت نیرویی برای نابودی حزب ظهور کند.
حزب از درون نمی‌توانست متلاشی شود، اگر دشمنی هم داشت، دشمنانش راهی برای گردآمدن و یا حتی شناخت یکدیگر نداشتند.»


* این گفته ورای آن چیزی بود که وینستون می‌خواست بشنود. نه فقط عشق و رابطه عاطفی بین افراد، بلکه غریزهٔ حیوانی، آن نیرویی بود که می‌توانست حزب را درهم بشکند.»

 * «حقایق طبیعی را نمی‌توان نادیده گرفت. در فلسفه، مذهب و سیاست ممکن است جمع دو با دو بشود پنج، ولی هنگامی‌که کسی در حال طراحی اسلحه یا هواپیما است،
جمع آن باید چهار شود. همیشه ملت‌های نالایق دیر یا زود مغلوب می‌شوند و مبارزه برای رسیدن به حداکثر توانایی، مغایر با داشتن تصورات واهی است.»


* «منظور آن‌ها نه فقط این بود که غریزهٔ جنسی دنیای دیگری برای خود پدید می‌آورد که حزب قادر به کنترل آن نیست و تا حد ممکن باید آن را تأیید کند،
 بلکه نکته مهم‌تر آن بود که محرومیت جنسی باعث افزایش شور و جنون می‌شود که بسیار مطلوب است، زیرا می‌توان آن را به اشکال دیگری نظیر علاقه به جنگ و پرستش رهبر تغییر داد.»

 * اُبراین گفت: منظور ما فقط این نیست که از شما اعتراف بگیریم یا شما را مجازات کنیم. می‌خوای دلیل واقعی آوردنت را به این‌جا برایت بگویم؟
دلیلش معالجه تست! برای این که تو را سر عقل بیاوریم! هرکسی را که ما می‌آوریم این‌جا تا وقتی معالجه نشده باشد، رها نمی‌کنیم. می‌فهمی، وینستون؟
ما به جرایم احمقانه‌ای که تو مرتکب شده‌ای، علاقه‌ای نداریم. حزب به کارهایی که علنأ انجام می‌شود علاقه ندارد. فقط افکار برای ما مهم هستند. ما به نابودی دشمنان خودمان اکتفا نمی‌کنیم؛
ما آن‌ها را عوض می‌کنیم.»

 

مرتبط:

«اورول» وبلاگ‌نويس مي‌شود

گاردین: 1984 بهترین نماد قرن بیستم

 

 پ.ن :

1- اگر هيچ كدام از آثار اورول را نخوانده ايد پيشنهاد مي كنم ابتدا به مطالعه مزرعه حيوانات بپردازيد و سپس 1984

2- اين يك واقعيت تلخ است كه با خواندن 1984 شايد كمي وحشت كنيم ...

3- متاسفانه با وجود شاهكار بودن اين اثر ، كمتر كسي 1984 را خوانده است

4- دردم نهفته به ز طبيبان مدعي  ...  باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند ...