به بهانه سالروز تولد هانا آرنت

 

هانا آرنت کم به جامعه امروزِ ما خدمت نکرد. به ویژه به آن بخش هایی از جامعه که مشتاق دانستن و شناختن در حوزه های علوم انسانی اند.
آرنت اندیشمند کوشایی بود که تقریبا تمامی عمر خود را صرف دانستن و یاد دادن کرد. درباره وضع بشر، اجتماع #دیکتاتوری، جامعه آزاد و سالم، مفهوم #زور و قدرت و #مشارکت سیاسی و رنج های انسانی و #ایدئولوژی های سازنده و مخرب.
وی دارای آثار زیادی ست که تعدادی از آنها به فارسی هم ترجمه شده. 
آرنت که امروز 14 اکتبر، سالروز تولد اوست،در بخشی از کتاب "خشونت" خود، میان زور و#قدرت تفاوت اساسی و جدی قایل میشود و میگوید:

کاربرد خشونت نشانه‌ داشتن قدرت نیست، بلکه نشانه‌ #ضعف است. کاربرد خشونت زمانی ضرورت می‌یابد که #سیاست از بین رفته و بی‌معنا شده باشد. هنگامی که خشونت نهادینه می‌شود، قلمرو سیاست ماهیت #سیاسی خود را از دست می‌‌دهد، زیرا سیاست در میدان همگانی قوام می‌یابد و میدان همگانی به ارتباط دوجانبه شهروندان وابسته است و شرط ارتباط دوجانبه و برابر میان انسان‌ها،#امنیت عاری از #خشونت است.

آنچه به نهادها و قوانين يک کشور قدرت می‌بخشد، پشتيبانی مردم است و اگر حکومتی مورد #اعتمادو پشتيبانی مردم نباشد، بطور قانونمند قدرت خود را از دست می‌دهد. اين قدرت از دست‌رفته را با هيچ وسيله‌ی ديگری نمی‌توان جبران کرد، مگر بازگرداندن قدرت به سرچشمه‌ اصلی آن يعنی مردم و کسب اعتماد دوباره‌ی آنان. اين نيز در واقع اصل بنيادين همه‌ی نظام‌های #دمکراتيک است. ولی اگر حکومتی از اين کار سر باز زند، ناچار است برای حفظ موقعيت خود، به ابزار ديگری متوسل شود و در واقع قهر را جانشين قدرت از دست رفته سازد." پس آرنت بر خلاف عده ای از تحلیلگران قدرت و زور را یکسان نمیپندارد.

وی معتقد است: " البته می‌توان #قهر را جانشين قدرت ساخت و حتا به #پيروزی موقت رسيد، ولی هزینه‌ای که بايد برای اين پيروزی پرداخت بسيار سنگین است، چرا که در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگينی می‌پردازند، بلکه حاکمان نيز اين هزينه را از سرمايه‌ معنوی قدرت خويش می‌پردازند و در واقع هر دو طرف بازنده‌اند. در این حالت، آنچه از نهاد قدرت باقی می‌ماند، چيزی نيست جز ابزار اعمال خشونت." و سرانجام اینکه: "در حقیقت بیشتر کسانی که از کاربرد خشونت رنج می‌برند مردم عادی‌اند."


سمیرا فرخ منش

به بهانه سالروز مرگ کارل پوپر

 

"هیچ گاه در هیچ زمینه ای نمی توان از صفر شروع کرد.ما در همه امور میراث خوار گذشته ایم و بر رسوم و سنتها تکیه می کنیم، هر چند راه پیشرفت در بازاندیشی و نواندیشی نهفته است.»
.
به بهانه سالروز مرگ کارل پوپر:
بسیاری پوپر را خیلی بزرگ میبینند بعضی هم نه آنچنان که تاثیرگذاری اش، نامش را میان فیلسوفان بزرگ زمانه قرار دهد.
به نظرم احتمالش بیشتر است که حق با دسته دوم باشد. اما با این حال باید قبول کرد اقدامات پوپر در زمان خود کم سر و صدا نکرد و شالوده بسیاری از نظریات محکم پیش از خود را به سختی در هم شکست.
پوپر بر خلاف بسیاری از فیلسوفان آسان سخن میگوید.
حتی اگر یک علاقه مند به فلسفه هم باشی، پوپر را میفهمی. 

برای کسانی که تحجر فکری ندارند پوپر یک لیدر به حساب می آید! یک #رهبر قدرتمند که به ما این اطمینان را میدهد که:«باید نظریه های علمی را چنان تنظیم کنیم که به آسانی قابل #انتقاد و ابطال باشد. دانش و #علم از طریق رد و نقد پیشرفت می کند.در روند تکامل علم حدس هایی زده می شود و سپس آن حدس ها از طریق آزمایش در معرض ابطال قرار می گیرد.از این رو رشد علم محصول روش حذف خطاست.»
#پوپر کاخ رویاهای کسانی که "شیفته" نظریات فلسفی بودند و وابسته وار به تئوری های محبوب خود آویزان مانده اند به چالش کشید. و بسیاری را گیج و عصبانی کرد. او خیلی ساده میگوید "نباید به دنبال اثبات نظریات #علمی باشیم.بلکه باید به دنبال #باطل کردن آن بود. در مرحله ما قبل علمی ما از این اندیشه که ممکن است در اشتباه باشیم #نفرت داریم. بنابراین تا جایی که ممکن باشد به شیوه ای جزمی حدسیات خود را حفظ می کنیم."
در فلسفه خطر بزرگ "وابسته شدن" همیشه تورا تهدید میکند. پس برای من پوپر سمبل کسی ست که درهای قفس اطراف افکارت را باز میکند و به تو شهامت پریدن میدهد. شاید در آستانه پریدن به موانعی هم بربخوری.اما اگر ادامه دهی بهتر است تا در قفس بمانی و راضی باشی.
اگر میخواهید پوپر بخوانید راه سختی در پیش ندارید. شاید پوپر یک غول نباشد، اما برای آنانکه فلسفه میخوانند، و به دنبال رهایی فکر از ریسمان های بسته اند، در پی تعریف آزادی و توصیف#دموکراسی در #سیاست هستند، شناخت پوپر از ضروریات به شمار میرود.
.
سمیرا فرخ منش

راست های افراطی، خطری در کمین


سمیرا فرخ منش / فراتاب

...
از زمانی که جامعه صنعتی جهانی، به سمت پسا صنعتی شدن قدم برداشت،معضلات فزاینده ای گریبان اغلب کشورها را گرفت.از جمله بیکاری، آشفتگی های هویتی و پدیده گسترده مهاجرت. شکاف های عمیقی میان طبقات مختلف یک جامعه پدید آمد و فرصت های شغلی کاهش یافت.در این میان جهانی شدن (Globalization) از رویکردهایی بود که بخش زیادی از دولتها به آن گرایش پیدا کردند.اما محافظه کاران هیچگاه نسبت به این رویکرد روی خوشی نشان ندادند. راست ها اعتمادی به جهانی شدن نداشتند و آن را در تقابل با محلی گرایی(Localism) مطلوب خود میدیدند.در پروسه جهانی شدن جدا از همگرایی های اقتصادی،نزدیکی های فرهنگی نیز صورت میپذیرد که همان رویکرد نامطلوب برای راست هاست. به همین سبب تاکید راست ها بر آموزه های بومی گرایانه افزایش یافت...

 

 

کل مطلب در : راست های افراطی، خطری در کمین

 

 

 

 

 

از لوطی گری تا ناسیونالیسم عملگرایانه

سمیرا فرخ منش/ نسیم بیداری

 

یازده ماه تاریخی،در سالهای پرتلاطم مشروطه ایرانی اوج شهرت و شوکت مردی را ساخت که از#لوطی گری و عیاری در کوچه های #تبریز، سردار ملی مردمی شد که در میان آن روزهای آشوب زده، نیاز به دلاوری داشتند که رنگ بیرق ها را بشناسد و قدر پرچم ها را بداند.
در دوران مشروطه،ستارخان مبدل به کسی شد که بخش مهمی از تحولات #اصلاح طلبانه آن ایام را در تبریز به خود مرتبط ساخت.تحولاتی که تغییر از درون جامعه را نشانه رفته بود و با آغاز تدریجی اش در تهران و سرایت به بعضی شهرهای دیگر، قصد به زیر آوردن #الیگارشی (Oligarchy) حاکم در کشور را داشت.
جامعه ناآگاه ایرانی، قدم به قدم به فضای نوینی گام میگذاشت که تئوریسین ها و سازندگان این فضا،قصد شالوده شکنی از اساس آن را داشتند.
میل به گریز از بطن ناکارآمدی ها و فراراز خفقان ها، مردمان شهرهای بزرگ #ایران را به تکاپویی واداشته بود که دیگر چاره ای جز پذیرش آن نبود. در این میان کسانی همچون ستارخان ها،زمام بخشی از امور را به دست گرفتند و برخلاف تصور و انتظار عده ای،چنان ثابت قدم به پیش رفتند که گویی سالهاست در آکادمی های دیار انگلستان و فرانسه،به تحصیل علم سیاست مشغول بوده اند و حال نوبت درس پس دادن آنها رسیده بود.اما واقعیت چنین نبود:

* تاثیر رهبری #کاریزماتیک

* ترکیب #ایدئولوژی فکری و توانمندی #نظامی

* جامعه #بحران زده و #امید یک جهان جدید

* انتخاب و تصمیم به جای #تسلیم و رضا

* مردمی که تکرار گذشته را نمیخواستند

#مشروطه #ستارخان #مشروطیت #نسیم_بیداری #ناسیونالیسم

 

تکبر سیاسی یا تصمیم آگاهانه؟

تصمیم جدید انگستان چه عواقبی به دنبال خود آورد؟

تکبر سیاسی یا تصمیم آگاهانه؟

...
سمیرا فرخ منش/ نسیم بیداری

...
. «...اما تمام آنچه که متوجه #بریتانیا ی سابقا بزرگ و اتحادیه اروپاست،تبعات اقتصادی نیست.این جدایی پرسرو صدا جدا از برهم زدن موازنه #اقتصادی موجود،توان بستر سازی خطرناک دیگری را در خود دارد که دیگر مانند مبادلات تجاری و رشد مالی کشور و رکود پولی، آینده مبهم و پنهانی ندارد.
بلکه با اندکی دقت در این جریان میتوان فردای این قضیه تامل برانگیز را اشکارا پیش بینی کرد. این خطر نگران کننده به اندیشه های راست #افراطی و تندروی های محافظه کارانی بازمیگردد که اندیشه ای جز #نژاد و تاکیدی غیر از تفکرات هویتی ندارند.تلاششان در راستای مقوله استقلال طلبی های جغرافیایی است و جداسازیهای بحران آفرین.
چنین کسانی با رضایت و خشنودی از خروج انگلیس و اتحادیه،آنچه را که مورد توجه قرار میدهند،تنها هدفی با محوریت استقلال گرایی و جدایی است و نه تبعات اقتصادی و نتایج امنیتی و حاصل سیاسی ماجرا.
این نئومحافظه کاران که در چندسال اخیر در قالب های مدرن مشغول ترویج اندیشه های نئوفاشیستی خود شده اند، قطعا اروپای تکه تکه را بیشتر ترجیح خواهند داد تا وحدت و یکپارچگی اندیشه های مخالف خود را.
چنین طیف هایی جدایی انگلستان از اتحادیه را برگ برنده ای در جهت پیشبرد مقاصد تندروانه خود قلمداد خواهندکرد و از آن نهایت استفاده را خواهند برد...»

آینده مبهم در انتظار مردمان سرزمین قهوه

 

سمیرا فرخ منش / سایت فراتاب

در محوطه بزرگ و پر سر و صدای برگزاری افتتاحیه المپیک 2016در برزیل همه منتظر بودند تا مقام بلندپایه سیاسی این کشور در جایگاه میزبانی آن سالن پر نور و هیاهو قرار گرفته باشد و به مهمانان این رویداد برجسته ورزشی که از 206 کشور جهان قدم به سرزمین پهناور قهوه و سویا و موسیقی گذاشته اند،تبریک و خوشامد بگوید.

اما تا پایان افتتاحیه صندلی وی خالی ماند و نه خبری از روسف رییس جمهوری برزیل بود و نه داسیلوایی که به زحمت سهمیه میزبانی سی و یکمین بازی های المپیک را گرفته بود.دلیل آن هم برای همه کسانی که اخبار چندماهه اخیر برزیل و تحولات آن را شنیده بودند،آشکار بود. برزیل درحال حاضر دچار معضلاتی شده که ابتدا ماهیت اقتصادی داشت اما پس از گذشت مدت زمانی،تبدیل به یک بحران جدی سیاسی شد.پای تصمیم گیران رده بالای دولت به میان آمد و نمایندگان طیف چپ های برزیلی که چندین سال است زمام امور این کشور را در دست دارند در حال رانده شدن به حاشیه چارچوب سیاست های این کشور هستند.

تا جایی که چند ماه اخیر نه تنها حیثیت سیاسی نزدیک به 40 چهره سیاستگذار کشور دچار خدشه شد،بلکه مناقشات جدی میان توده مردم نیز پیددار گشت و این میان رکود و پسرفت اقتصادی چشمگیر برزیل را نیز باید به این جنجال دامنه دار اضافه کرد.کشوری که در سه دهه اخیر به سبب رویکردهای ویژه اقتصادی در حوزه توسعه،مبدل به الگویی شده بود که برای بسیاری از کشورهای توسعه نیافته،یک مدل اقتصادی به حساب می آمد.اما تحولات این کشور نشان داد که برزیل آنچنان هم خوش اقبال نبوده و راهبردهای کلان موفقیت آمیزش پایدار باقی نماند...

لینک مطلب : آینده مبهم در انتظار مردمان سرزمین قهوه

 

 

ترامپ و استفاده ابزاری از بحران هویت در آمریکا (بخش دوم و پایانی)

 

"... در چنین شرایطی مردی به نام دونالد ترامپ مبنای وعده‌های انتخاباتی خود را بازگشت دوباره به آن دوران قرار می‌دهد. سخن از اخراج مسلمانان می‌گوید و می‌خواهد دیواری حائل میان امریکا و مکزیک بسازد. مکزیکی‌هایی که همیشه آمریکاییان سفیدپوست را بر سر خشم می‌آورند، هیچ‌گاه تن به تبار آمریکایی نمی‌دهد و گرچه سالیان سال دسته‌دسته به امریکای شمالی می‌آیند و می‌مانند، اما لهجه و لباس خود را کنار نخواهند گذاشت.

پس ترامپ می‌داند که باید چه بگوید. او دقیقاً روی حساس‌ترین نقطه‌ضعف کسانی انگشت می‌گذارد که خستگی از وضعیت امروز و دل‌زدگی از فضای حاکم کنونی در گفتار و رفتارشان هویداست. او می‌خواهد امریکا را به سرزمین رویاهای این قشر تبدیل کند و به نظر می‌رسد در این راه هم موفق بوده است.

او می‌خواهد مسیر روبه‌زوال منش آمریکایی را تغییر دهد و آن را از دست‌خوردگی‌های بیشتر بازدارد. از بنیادگرایی‌های افراطی اسلامی استفاده می‌کند و خواهان ثبت اطلاعات هویتی افراد برحسب نژاد می‌شود تا این ملت آسیب‌دیده را درمان کند. پس آنچه ترامپ انجام می‌دهد، بهره‌برداری مناسب از فرصتي است که سفيدپوستان متعصب آمريکايي در اختيارش گذاشته‌اند.

 

تمایلات ناسیونالیستی راست را چاشنی وعده‌های پوپولیستی‌اش می‌کند و این‌گونه فریادهای شورانگیز حامیان خود را به صدا درمیاورد و با این روش کارآمد، وعده بازسازی دوباره آمریکایی را می‌دهد که رونالد ریگان درباره‌اش گفته بود:"شما مي‌توانيد در تركيه زندگي كنيد اما نمي‌توانيد ترك باشيد. شما نمي‌توانيد در ژاپن زندگي كنيد و ژاپني شويد اما هر نفر از هر گوشه جهان مي‌تواند به آمريكا بيايد و يك آمريكايي باشد."

 

سمیرا فرخ منش / فراتاب

لینک مطلب در:  ترامپ و استفاده ابزاری از بحران هویت در آمریکا

یک شطرنج؛ چند وزیر


سمیرا فرخ منش / ماهنامه نسیم بیداری / شماره 70 تیر 95 

...
هنوز خبری از آرامش نیست..پس از گذشت نزدیک به 2000 روز خون و #خشونت در #سوریه ،همچنان نزاع و درگیری،به کشته و #آواره شدن میلیون ها انسان دامن میزند و آرام گرفتن این کشور منازعه پرور،اتفاقی نیست که بتوان به این زودی ها در انتظارش بود.
تقابل گروهها وطیف های #سیاسی و مردمان معترض سوری با #حاکمیت از یک سو و نمایش قدرت نمایی مرگ آلود #داعش و سواستفاده گروه های #تکفیریرنگارنگ از اوضاع نابسامان کشور از سوی دیگر،بحرانی سخت و دامنه دار را آفریده که هم دوستان و هم دشمنان این کشور را به شکل بدقیافه ای درگیر خود کرده است.تلاش های منطقه ای و خارجی هم برای کاهش این #بحران اغلب بی نتیجه بوده و طرح ها و برنامه های متعددی طی این سالها ناکام و بی پاسخ باقی مانده اند.
صفحه شطرنجی که برای چالش های درون سوریه پیش رو دیدگان همه قرار گرفته، پر از شاه و وزیران تصمیم گیر شده که هرکدام بنابر منفعت خود، مصلحتی را برای این کشور تعیین و تدوین میکنند و سربازان پیاده را روانه اجرای این برنامه های بی حاصل. تنها آنچه که نتیجه سیاستگذاری های محیط اطراف برای سوریه این چند سال بوده،کیش و مات شدن مردمی بود که بی گناه و بی خبر از فردای تاریک خود، یا جانشان از دست رفته یا خانه و آینده شان. 
مردمی که یا قربانی سیاست های یکسویه حاکمیتی بودند و یا مغلوب بازی بازیگرانی که در پی کسب قدرت به یاری اوضاع آشفته سوریه میدوند. 
اما چرا سوریه تا به امروز هنوز درگیر این کابوس وحشت بار باقی مانده؟چرا داعش و گروه های تکفیری متعدد دیگر،به سادگی توان ریشه دواندن در خاک این کشور را دارند؟چه عواملی باعث شده تا پس از گذشت نزدیک به پنج سال، شعله آتش سوزان#تروریسم، همچنان در این کشور روشن مانده و علی رغم تلاش مداوم عوامل خارجی، سوریه هر روز بدتر از دیروز،در چنگال #سلفی گریهای #افراطی اسیر بماند.

 * ساختار از هم گسیخته هویتی در سوریه

#ژئوپلتیک #بحران آفرین

*چالش سوریه ماهیت #توطئه محور ندارد ... .

                   

 

 

 

ترامپ و استفاده ابزاری از بحران هویت در آمریکا (بحش نخست)

 

پروفسور استیون هاوکینگ بریتانیایی که با شهرت علمی‌اش درباره نظریه سیاه‌چاله‌ها و جاذبه کوانتوم شناخته‌شده، چندی پیش گفته بود: "طرز چگونگی کار جهان و کائنات را می‌فهمم اما علت محبوبیت دونالد ترامپ را درک نمی‌کنم."

هضم محبوبیت این کاندیدای پرسر و صدای جمهوری‌خواه که می‌خواهد لقب "دیوانه" را به خود بگیرد یا به گفته بعضی‌ها "یک دلقک" و "عوام‌فریب" باشد یا یک مرد جسور "وطن‌پرست"، نه‌تنها برای هاوکینگ فیزیکدان، بلکه برای بخش بزرگی از مردم و رسانه‌ها، تحلیلگران و سیاستمداران، قابل‌درک نیست.

 

 

اما با توجه به کنش‌های رفتاری و گفتاری وی، آنچه اهمیت دارد، القاب و صفاتی نیست که به این پدیده انتخاباتی نسبت می‌دهند، بلکه نکته قابل‌تأمل درباره وی این است که دونالد ترامپ تنها نیست و حامیان و طرفداران بی‌شماری دارد که مشتری ایده­ها و تفکرات وی هستند. بنابراین با توجه به حجم قابل‌توجه طرفداران پرشور، هیاهوها و تشویق‌های وجدآوری که در حمایت از سخنان و برنامه‌های ترامپ دیده می‌شود، تحقق خواسته‌های بخشی از جامعه آمریکایی در حال حاضر توسط این مجری سابق برنامه‌های تلویزیونی، نمایندگی می‌شود....

 
سمیرا فرخ منش / فراتاب

 

بیگانه در تهران

 

تاتر بیگانه در تاترشهر تهران از آلبر کامو روی صحنه است. کاموی عزیز.. کاموی دوست داشتنی..
با بازی رحیم نوروزی در نقش مورسو و مسعود دلخواه، کارگردان.
دلخواه در بیگانه اصرار بر وفاداری به متن دارد. گرچه نمایش را به صورتی خطی اجرا نکرد و آغاز و پایانش متفاوت با آغاز و پایان رمان بود و حتی بخش هایی نیز حذف شده بود.
اما همین شهامتش جای تحسین دارد. شهامت جلوی پرده بردن اثری مثل بیگانه..

یک کارِ سخت و پر حرف.. حرفهایی که بخش عمده ای از آن در سکوت بازی میشد..

کاری که که نه اکت (act) و جنب و جوش زیادی دارد و نه صحنه های پرکشش..
پس باید عشق ِ کامو باشی تا بمانی و پایان نمایش ملالت به سراغت نیاید. وگرنه کار، کارِ کلافه کننده ای از آب در می آید.. اما با اینحال دلخواه میزانسن هایی خوبی از دل این قصه درآورده بود..

این اثر در بطن خود کشش جذب کننده ای برای مخاطب ندارد. چون سخن از اندیشه ی کامویی ست. تفکری که بیهودگی های فردی و ازخودبیگانگی انسانی را حاصل برآیند کنش های اجتماعی آشوب زده میداند..در عین حال که یکی از دشوارترین نوشته های کامو برای تبدیل شدن به نمایش و حرکت است.
بازی ها خوب بود. نوروزی از پس نشان دادن شخصیت مورسو خوب برآمده بود. نقشی که به نظر میرسید نوروزی در قالب آن جا افتاده.. یک مورسوی سرد و بی تفاوت .. بی انگیزه و بی اعتنا..کسی که تمام داستان از تفکرات و شیوه اندیشیدن و نگاه او به زندگی ناشی میشود. شیوه ای که بر اساس آن هیچ "ارزش انسانی" وجود ندارد و همه چیز "عادی" است.
جای خوب ماجرا به نظر من،موسیقی یاری دهنده این دراماتورژی بود. قطعاتی که طراحی آن از رضا قانعی بود وهمزمان با دیالوگ ها و اتفاقات طنین انداز میشد، به شایستگی نمایانگر محتوای بیگانه بود و همسو با نوشته ی کامو. بسیار بجا و مناسب..

و هماهنگ با آنچه که باید دریافت کنی از صحنه..و نشان دهنده ی تضاد درونی شخصیت مورسو با اجتماع اطرافش..

                                             

بیگانه روایتگر حکایت همه انسان هایی ست که در پیشگاه عدالتی که نیست، به جرم بی اعتنایی به هنجارهای مرسوم اجتماعی که خود هم نمیداند چه میخواهد، محاکمه میشوند..

و مورسو یک بیگانه است در این جامعه ..

به همین دلیل درکل، متن ِ بیگانه ؛ به قدری بر دیگر اجزای نمایش غالب است، که برای کسی مثل من، ابعاد دیگر کار در مرحله دوم به بعد قرار میگیرد.

یعنی در نمایشی مثل بیگانه ی کامو تنها متن سخن میگوید و دیگر هیچ..

 

پ.ن : محمدمهدی شاهی در نقش آلبر کامو در نمایش ظاهر شده بود. ساکت و پرحرف .. با نگاهی خیره. مثل خود ِ کامو .. و من دوستش داشتم!
...

 


سمیرا فرخ منش

اصرارها و انکارها


رییس جمهوری جدید امریکا چه بر سر کشورش خواهد آورد؟ 


سمیرا فرخ منش / ماهنامه نسیم بیداری/ شماره 69

...


* خدایا ! آتشفشان خشمت را به امریکا نشان بده!
* دلخوری های عربستان رنگ آشتی میگیرد؟
* همبستگی رقبا در مواجهه با چین
* ایران؛ پاشنه آشیل مقابله جویی هایی انتخاباتی آمریکا
* تحول شگرفی در راه نیست
...

 

"... بنابراین با توجه به شاخص های عنوان شده در نگاه کلان، مقایسه اوباما، هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ بیانگر یک نمودار سه بخشی است که ترامپ در منتهی الیه رادیکال و اوباما در سمت انعطاف پذیر آن جای دارند. کلینتون نیز در میان این دو مواضعی مشابه اوباما، اما کمی سرسختانه تر را در پیش گرفته.

آنچه شکی در آن نیست این واقعیت است که با انتخاب هیلاری دموکرات، نباید منتظر تحول بنیادین و شگرفی در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده بود. در این صورت گفتمان های کلان امریکا تغییر نکرده و چارچوب اصلی بر سر جایش باقی خواهد ماند.

از طرفی استراتژی غالب حزب دموکرات که از بعد جنگ سرد همچنان ادامه داشته، برقراری هژمونی امریکا بر سراسر جهان، و تامین منافع حداکثری امریکاست. در این میان کلینتون بی انعطاف تر از اوباما عمل خواهد کرد و گزینه های بیشتری برای تامین مصالح و منافع خود روی میز ریاستش قرار خواهد داد. اما ترامپ با وجود انکه مواضع تخریبگرانه بیشتری دارد، نگاه معامله محورش به مسایل، وی را مبدل به رییس جمهوری خواهد کرد که ؛مانند یک مجری تلویزیون که شغل سابقش نیز بوده؛ عمل کرده و امروز و فردای متفاوتی داشته باشد. نه یک رییس جمهور با برنامه های مدون تعریف شده.
زمانی که با پیروزی هیلاری در نیویورک طرفداران سندرز از ادامه راه او ناامید شدند گفتند " تمام شد. دیگر هیچکس نمیتواند کیلینتون را شکست دهد"، اما طرفداران ترامپ وعده پیروزی وی را میداند. گرچه به احتمال قریب به یقین ترامپ هم توان پیشتازی از او را نداشته باشد. اما با این حال به سبب خصلت های فردی شان، این دو رقبای وجد آوری برای همدیگر خواهند شد و انتخابات پرشوری را خواهند ساخت. باید منتظر ماند و دید اصرار های دونالد ترامپ به مرحله عمل میرسد یا انکارهای هیلاری کلینتون؟..."

 

 

 

سینمای ایران شایسته بهترین هاست

 

سینمای ایران شایسته بهترین هاست.. سینمایی که در میان هجمه ها، تنگ نظری های ایدئولوژیک ، قیچی زدن های لمپن های کم سواد ، و بکن نکن های آمرانه، باز هم رویای دیده شدن دارد..

سینمایی که در عین همه کمبودها و فشارها، خود را لایق جهانی شدن میکند..

لایق درخشیدن..

لایق بلند شدن و ایستادن...

...

 

* و تبریک به کتایون شهابی برای نمایندگی اش از ایران در هیات داوران فستیوال کن.

* و تبریک به همه فیلم سازان توانمند این سرزمین که به دلیل هجمه های موجود توان ماندن نداشتند و اگر بودند، چنین اعتباراتی، افزون تر از این نصیبمان میشد.

...

 

سمیرا فرخ منش